عزیز دل مامانعزیز دل مامان، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره

یکی میاد که متعلق به ماست

 من ، بابات ، تو و اميد

هفت سين و هفت ماهگي

7 عدد مقدسی ست. مثل روز هفتم هفته، مثل هفت سین، مثل آسمان هفتم، مثل. هفت ماهگی تو .... دختر قشنگ من شرمنده كه وبلاگتو به روز نكردم چند وقتيه🙈 دخترم تو ماه هفت خيلي شناختش نسبت به اطرافيان و اعضاي خانواده كامل شده،دنبال مامان زهرا و بابا حسين و منو بابارضا جون بهانه ميگيره و گاهي حتي گريه هم ميكنه،عيد امسال كه مصادف بود با هفت ماهگي شما خيليييي عيد شيريني بود ،توي هفت ماهو ده روزگي به مرواريد كوچولو و ناز هم دراوردي كه عكسش هم موجوده ولي فرداش غيب شد😀 به گفته اطرافيان احتمالا لثه ت ورم كرده و دندون ديده نميشه،خيلي اذيت نميكني ولي خب نسبت به قبل بهانه گير شدي،وسط خواب شب يهو گريه ميكني و بي تابي كه معلومه اون دندون داره اذيتت ميكنه،دخترم ني...
19 فروردين 1395

نيم سالگيت مبارك

روزها داره به سرعت ميگذره و دختر نازم داره بزرگ ميشه ،دخترك اروم من كه بي نظيره و ارامشي كه داره به همه ي اطرافيانش انرژي ميده و همه رو عاشق خودش ميكنه،دخترم تو اينماهي كه گذشت خيليي عاشقترمون كردي،وقتي حواسمون بهت نباشه به يه صداي دلنشين ميگي 'عهع'(Eheee)  و آدمو مجاب ميكني بهت خيره بشيم و باهات حرف بزنيم،وقتي از خواب پاميشي اگه اطرافت اشتا نباشه با صداي بلند گريه ميكني و اگه ما در ديدرست باشيم شروع ميكني به اواز خوندن تا بيايم سمتت،با دوتا چشم شبيه تيله و يه لبخند دلنشين مارو از خود بي خود ميكني،عاشق چهره ي نازتم وقتي باباجون از سركار برميگرده،چنان عشوه گري ميكني كه بابا هرروز  ميگه من ديگه از فرداا نميرم سركار ميخام فقط ...
12 اسفند 1394

فرشته كوچولوي پنج ماه ي من

 فرشته كوچولوي من پنج ماهه شد،پنج ماهه شدو كلي تغيير،يكيش اينكه يهويي عاشق پستونك شد.البته علاقه ندارم خيلي عادت كنه به پستونك،فقط گاهي موقع خواب ميدم دهنش،دخترم خيلي راحتت تر از قبل اجسام رو دستش ميگيره و وقتي يچيزي بخاد دستاشو به سمت اون وسيله دراز ميكنه.چند روزي بابا رضا باهات بابا گفتن رو به طور جدي تمرين ميكنه،شماهم كلمه 'با ' رو ياد گرفتي و همش تكرار ميكني،هروقتم ميگي با باباجونت جايي بين زمين و اسمون معلق ميشه از ذوق،هم ذوق اينكه داري نزديك ميشي به بابا گفتن،هم ذوق اينكه داره نتيجه زحماتشو ميبينه،جديدا به افراد غريبه واكنش نشون ميدي و لب و لوچه رو جمع ميكني و اماده گريه كردن ميشي و سريع بايد بغلت كنم تا گريه نيفتي،قبلا و...
7 بهمن 1394

مريض سخت بنيتا

قبل زدن واكسن يه كوچولو بنبتا سرما داشت كه با دارو خوب شد و ماهم خيالمون راحت شد،بعد از واكسن چهارماهگي يهو بنبتا خس خس سينه شديد گرفت و سرفه هاي وحشتناك،دل ادم كباب ميشد،ديگه سريع اورژانسي برديمش دكتر ،گفت برونشيت،و اگه درمان نشه و رعايت نكنيم ممكنه به آسم كودكان تبديل شه،فعلا كه خداروشكر خيلييي حالش بهتره ولي هنوز خوب خوب نشده،تو همين سرماخوردگي يكم تغييرات تو مدفوع بنيتا ايجاد شده،كه منتظريم اين مريضيش كامل رفع شه ،چون دكتر گفت ممكنه بخاطر قطره اهن يا همين مريضيش باشه تا ببريمش ازمايش،ايشالله كه دخترم چيزيش نيست و زودي اين مشكلاتش حل ميشه
20 دی 1394